❤هستی مامان وبابا❤❤هستی مامان وبابا❤، تا این لحظه: 13 سال و 2 روز سن داره
❤عشق مامان وبابا❤❤عشق مامان وبابا❤، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

♥♡آرتین و سلین♡♥

*نه ماه سخت وشیرین*

فروردین امسال ماه رمضان شروع شد ومن تصمیم گرفتم روزه بگیرم.چندروزی بودکه موقع افطارشدیدحالت تهوع داشتم فکرمیکردم چون چیزی نخوردم بخاطراونه دو اردیبهشت تاظهرروزه بودم که معدم دردگرفت بازم تهوع شروع شد درکمال ناباوری یه تست زدم ویکم بعدمثبت شد.اینقدرخوشحال شدم زودزنگ زدم به مامانم اصلاباورم نمیشدکه یه کنجدتودلمه.روزموبارکردم وصبرکردم بابایی اومد همش میگفتم چجوری بهش بگم اون داشت ازکارای امروزحرف میزدمنم فقط نگاش میکردم اصلاحواسم به حرفاش نبود گفتم برات یه سوپرایزدارم گفت چیه؟زودبیبی چک رونشونش دادم باعجله اومدسمتم وگفت این ماله کیه؟طفلی خیلی جاخورداصلاباورش نمیشدداریم چهارنفرمیشیم عصرشدرفتم آزمایش بتادادم ودیدم بله مثبته. ازفردارفتم دکترچون ی...
16 بهمن 1400

*اتفاقات اخیر*

سلام عشق های مامان. ازاین به بعددیگه وبلاگ هردوتاتونه الهی من فداتون بشم فرشته های من. خب آرتین بالام جونم برات بگه که ازاردیبهشت۱۴۰۰فهمیدیم یه کنجداومده تودلم توکه اوایل خبرنداشتی وحال بدمنومیدیدی کلی غصه میخوردی ومیگفتی آخه مامان چرااینجوری شدی؟تااینکه بهت گفتم خدادعاهاتوشنیده ونی نی تودلمه کلی خوشحال شدی وهرروزمیپرسیدی که دختره یاپسر چندماه به اون روال گذشت که ازشدت بدی حالم خونه مامانم میموندیم وتوهم کلی درس وامتحان داشتی که فقط بامن میخوندی واین خیلی بدبود.۲۶تیرماه بودکه فهمیدیم یه دخمل توراهه وتوکلی خوشحال شدی.هم باخوشحالی براش اسم انتخاب میکردی گاهیم میگفتی چرااسم من قدیمیه🙃خلاصه که یواش یواش حسودیات رومیشد.لباسایی که براآبجی گرف...
4 بهمن 1400
1